اندیشـکده موعـود تحلیل و بررسی سینمای غرب
|
تنوع کاراکترها و شخصیتهای داستانیِ فیلم، بهره گیری از جلوههای ویژه قوی، قابل حدس نبودن روند داستانی از سوی عامه مخاطبین، بهره گیری از بازیگران خوش نقش و بازی خوب بازیگران فیلم، به کار گیری فراوان از نمادها و نشانهها (بهره گیری از زبان رمز)، قوت موسیقی، تنوع و همخوانی بالای آن متن فیلم و در نهایت خط سیر قوی این فیلم از نقاط قوت این فیلم است. عوامل ساختکارگردان : مایک نویل داستان نویس: جردن مکنر فیلمنامه: بواز یاکین، دوگ میرو، کارلو برنارد تهیه کننده: جری بروکهیمر موسیقی : هری ویلیامز تاریخ عرضه: 28 می 2010 ژانر: ماجرایی ، فانتزی ، اکشن ، افسانه مدت زمان: 116 دقیقه استودیوی سازنده: والت دیزنی بازیگران اصلی: 1- جیک جیلینگهال 2- جما آرتتون 3- بن کینگزلی 4- آلفرد مولینا سیری کوتاه در فيلم (روایت قصه فیلم)پادشاه ایران در دیداری که از پایتخت دارد به بازار شهر میرسد. در این اثنا شاهد فرار نوجوانی چالاک از دست سربازان حکومتی است. «دَستان» که نوجوانی باهوش و جسور اما خياباني است، به دليل ويژگيهاي خاصاش و به این دلیل که هنوز خانواده پادشاه از سوي خدا به حد نصاب و کمال نرسیده، به فرزند خواندگي پادشاه پذيرفته ميشود و به کاخ شاه راه مییابد. سالها از این داستان گذشته است و دستان جوانی برومند است که مسئول جناح راست و سرکرده اراذلی است که هنگ نظامی او را تشکیل میدهند. «نِظام» اَمين دستگاه حاکمه و مشاور اصلی پادشاه است. حاکم شهر الَموت، در تجهيز دشمنان سرزمين پارس به سلاحهاي جديد، متهم میشود. تصمیم بر آن است که باید به اين شهر حمله کرد و اين حاکم خائن را که قصد مقاومت دارد برکنار نمود. پادشاه به معبد شرقی در نزدیکی هند رفته و به عبادت مشغول است. همه فرزندان پادشاه به درخواست نظام، بسيج مي شوند و الموت را تصرف ميکنند. شاهزاده مؤنث الموت دختر زيبايي به نام تهمينه است که پس از به آتش کشيده شدن شهر به اسارت در مي آيد. دستان پس از نبرد تن به تن با پیک الموت او را از پاي در مي آورد و خنجر عجيب او را غنيمت ميگيرد. در جشن پيروزي، پادشاه به پاس شجاعت و رشادتي که دستان از خود نشان داده تهمينه را به عنوان همسر او معرفي ميکند. درست در همين لحظه پادشاه با لباسی که هدیه طوس اما از طریق دستان به وی بود مسموم ميشود و جان ميسپارد. جشن به آشوب کشيده ميشود و همه شواهد نشان ميدهد دستان قاتل پادشاه است. دستان و تهمينه به همراه خنجر عجيب از شهر ميگريزند. دستان به دنبال راهي است که بي گناهي خود را ثابت کند. او تصور ميکند فرزندان خوني پادشان اين توطئه را طراحی کرده اند؛ به همين دليل مخفيانه به شهر باز گشته و به سراغ نظام که مورد اعتماد اوست ميرود و ماجراي بيگناهي خود را بازگو ميکند. در حين صحبت، سربازان نظام او را محاصره ميکنند. اما دستان باز هم موفق به فرار ميشود. تهمينه راز خنجر اسرار آميزي که دستان از حاکم الموت به غنيمت گرفته را براي او بازگو ميکند: اين خنجر که در واقع يک هديه الهي به مردم سرزمين پارس است ميتواند زمان را به عقب بازگرداند و امکان جبران اشتباهات را فراهم آورد و دارنده آن همچنين ميتواند به قدرت بي پاياني خنجر و قلب تپندهای که در دل الموت است به هر میزان که لازم باشد به عقب بازگردد و هر کاری را از نو شروع کند. دستان متوجه ميشود همه اين توطئهها کار «نظام» بوده است و او به دروغ حاکم الموت را خائن و شريک دشمنان سرزمين پارس معرفي کرده تا خنجر اسرار آميز را به چنگ آورد و با قتل پادشاه خود به حکومت بر سرزمين پارس برسد. اهرُم اجرايي نظام گروهي آدمکش حرفهاي هستند به نام هاساسين «حشاشین[1]» که به دستور او مأمور ميشوند با کشتن دَستان، خنجر اسرار آميز را براي او بياورند. در نبرد پاياني، دستان موفق ميشود به کمک خنجر، زمان را به عقب برگرداند و نظام را رسوا کرده برادرش طوس را به قدرت برساند. بعد از پیروزی دستان به پیشنهاد برادرش طوس که اکنون پادشاه سرزمین پارس است با تهمینه ازدواج میکند و دستان با تسلیم خنجری که از ایشان در دست داشت به نوعی از تهمینه خواستگاری کرده و همه چیز به خیر و خوشی به پایان میرسد. تحلیل محتوایی فیلمنقشه ابتدايي فيلم و برخي معماريها تداعي کننده دوره سلجوقيان یا دوران در ایام باستان است ولي با اين حال فيلم از نظر تاريخي دچار تشويش و بي نظمي است و حتي برخي از پلان ها به حکومت عثماني و گاه به سرزمين هندوستان یا عربستان ارجاع دارد. در ابتدای فیلم زمانی که گوینده از ایرانی بزرگ و با تمدن تعریف میکند که از شرق مدیترانه تا غرب چین امتداد داشت، به جای ارتش فیل سوار سپاهیان شتر سوار در فیلم به نمایش درمیآید. نیک میدانیم که ایران در هیچ دوره زمانی دارای سپاهیان شتر سوار نبوده است. برخلاف آنچه در فیلم به تصویر کشیده میشود در دوران کهن ایران از ارتشیانی که فیل سوار بودهاند بهره میجست و این مساله که ایران تمدن فیل سوار بوده مشهور است. در جای دیگر از فیلم و در همان ابتدای شروع نیز درختان نخل به تصویر کشیده میشوند. گرچه در نقاط زیادی از جنوب ایران درختان نخل رشد میکنند اما ایران سرزمین نخل نیست. از آن بالاتر تصویر درختان نخل در الموت که سرزمینی کوهستانی و سرد است. این مساله یا از بیاطلاعی کارگردان و تهیه کننده است یا از تعمدی که در القای برخی مفاهیم داشتهاند. مورد اول به خاطر به تصویر کشیدن برخی صحنههای فوق سری از قلعه اصلی الموت منتفی است و این تصاویر نشان دهنده میزان اطلاع عوامل سازنده از فضای ایران کهن است. اما احتمال دوم که ایشان در پی القای مفهوم اسلامیت در کنار ایرانیت بودهاند. زیرا نخل و شتر در فیلمهای هالیوودی به نمادی ثابت برای به تصویر کشیدن غیر مستقیم اسلام به کار گرفته میشوند. اسلام ستیزی نمادیناین احتمال زمانی تقویت میشود که کاراکترهایی مانند حسنین را در فیلم میبینیم که نماد شرارت هستند. نیک میدانیم حسنین اصطلاحی برای رساندن معانی حسن و حسین بوده و از صدر اسلام برای بیان اسامی امام حسن و امام حسین این لفظ استفاده میشد. در این فیلم همان نام برای این کاراکتر استفاده شده و جالب اینجاست که عمامهای سیاه بر سر دارد اما چهرهای نیم سوخته و چشمانی با رنگ سبز مات دارد که در نشانه شناسی از نشانههایی است که به همراه رنگ سیاه، قرمز سیر و آبی جیغ در ردیف رنگهای شیطانی قرار دارند و برای نشان دادن شیطان و فرد شرور و شیطانی از این رنگها استفاده میشود. حسنین در این فیلم فردی است که مار در آستین میپرورد، مهره نظام برای ترور حکومتی است و سرکرده افرادی است که گروه ترور فوق سری دولتیاند. صورت نیم سوخته، تیپ رفتاری و نام گروه ایشان که بعد از انتقال به زبان انگلیسی معادل ترور و آدمکشی شده به همراه نشانهها و نمادهایی که در نمایش این کاراکتر به کمک گرفته میشود همه و همه سعی در سیاه نمایی شخصیت امام حسن و امام حسین دارد که نام مبارک ایشان بر این فرد پلید در فیلم نهاده شده تا بار معنایی آن رساننده آن مفهوم و ترکیب آن با شرارت و پلیدی برای سیاه نمایی و پلید معرفی کردن ایشان باشد. مساله دیگر، فردی به نام شیخ عمر است که فردی عرب معرفی میگردد. این فرد شهوتران، شهری پنهانی در دل بیابان بنا کرده است و برای فرار از دست مالیات، شایعه پراکنی میکند. این فرد که در ملاقات خود با دستان به وی میگوید: «من حاضرم برای پول و طلا مادرم را هم بفروشم»، نماد اهل سنت و مقدسات ایشان در فیلم است. دستان و تهمینه انسانهای معیار ایرانیرستم دستان و همسرش تهمینه معروفترین شخصیتهای شاهنامهاند که در تمام دنیا با فرهنگ و تاریخ ایران گره خوردهاند. در این فیلم از شهرت این دو نام بهره جسته شده و بارهای بار اشاره میشود که دستان با آنکه از خانواده اصیل نیست و از نسب و خاندان نجیب بیبهره اما اصیلترین شاهزاده ایرانی است. رایزنیهای بسیاری صورت گرفت تا نقش تهمینه را خانم گلشیفته فراهانی ایفا کند. وی در فوريه 2008 براي تست بازي در نقش تهمينه در اين فيلم به لندن دعوت شده بود. او هم پذیرفت و آماده رفتن شد. اما در فرودگاه امام خميني(ره) به دليل مسائل مربوط به فيلم ريدلي اسکات و بازي وي در فيلم مجموعه دروغها «Body of Lies» ممنوع الخروج اعلام شد. ویزا و روادید وی با تاخیر فراوان مواجه شد و نتوانست خود را به این فیلم برساند. به جای وی خانم «جما آرتتون» جایگزین شد. تلاش سازندگان فيلم براي استفاده از گلشيفته فراهاني نشان ميدهد به پرمخاطب شدن فيلم در ايران از ابتدا توجه خاصي مبذول شده است. برای خوانندگان روشن است که نقش اول و شخصیتهای محوری فیلم اگر اهل جایی معرفی شوند به عنوان انسانهای معیار آن سرزمین خواهند بود و تمام مواردی که از او صادر میشود مولفههایی برای معرفی شخصیت جامعه هدف خواهد بود. در این فیلم که نقش اول آن را دستان «جیک جیلینگهال» بر عهده دارد نزدیک به ده بار؛ دو بار به کمک تصاویر و زبان رمز و هشت بار دیگر از زبان خود دستان، برادرانش، نظام و حتی شخص پادشاه بیان میشود که وی نه خون اصیل داشته و نه اصالت و نجابت خانوادگی، بیپدر و مادر بود و دله دزدی میکرد. این بزرگترین توهینی است که میتوان به مخاطبین نمود. با انتخاب بازیگر ایرانی برای ایفای نقش محوری از سوی عوامل سازنده نشان میدهد مخاطب مستقیم و دست اول فیلم ایران و ایرانی است. با این حال ده بار به شکلهای گوناگون به اتسان معیار ایرانی توهین کردن و او را دله دزد و بیپدر و مادر خاندن اوج بیشرمی غرب در توهین به ایران و ایرانی است. توهین به ایرانیت و اسلامیتبا توهین به دستان و تهمینه که نماد ایرانیت ما هستند به ایرانیت و با توهین به مقدساتی که همه مسلمانان به آن احترام میگذارند به اسلامیت ما توهین شده است. در این فیلم هم به دستان که یادآور رستم و نماینده ایران و ایرانیت ما در دنیاست و هم به حسنین (ع) که عشق و ارادت به این حضرات اوج دینداری و نماینده اسلامیت ماست با زیرکی هرچه تمام توهین میشود. جالب اینجاست که در آخر فیلم حسنین داستان به دست دستان و با کمک تهمینه کشته شده و به قعر جهنم که در فیلم در دل زمین قرار دارد فرستاده میشود. این اوج مقابله ایرانیت با اسلامیت و بهره گیری از فضای دعوای دین و دنیا به نفع مادیات و نفسانیات است. دستان؛ منجی ایرانیاگر چه معمول فیلمهای منجی گرایانه، به شکلی ساخته میشوند که فضای جهانی را ترسیم کنند و یا در مواردی مراکز مهمی از دنیا به نمایندگی از جامعه جهانی به تصویر کشیده میشود، اما در مصادیق فراوانی از این دست فیلمها که در سالهای اخیر رو به فزونی است، این قالب شکسته شده است. در این دسته فیلمها به جای ترسیم جامعه جهانی، تنها کشور یا کشورهایی خاص به تصویر کشیده میشود و با سکوت نسبت به وجود کشورهای دیگر چنین القا میشود که گویا کشور دیگری وجود ندارد، در این صورت قهرمان فیلم که گاه به صورت جمعی و افراد محوری نیز به تصویر کشیده میشوند، در قالب منجی یا مصلحی ایفای نقش میکنند. بنابر این نگاه، فیلم شاهزاده پارسی نیز جزو فیلمهای منجی گرایانه با ژانری تاریخی است. نقش منجی این فیلم را دستان بر عهده دارد و با نجات الموت و در واقع کل ایران شخصیت نجات بخش خود را به نمایش میگذارد. این منجی در وهله اول به صورت ناخواسته، تهمینه را نجات میدهد که در فیلم محافظ خنجر خدایان است. وی در وهله بعدی به نجات الموت اقدام میگمارد و با نجات قلب تپنده زمین (شنهای بیانتهای زمان) که در زیر زمین این شهر قرار دارد، جلوی نفرین و غضب خدایان (!) را میگیرد و با این کار، ایران و دنیا را از ویرانی نجات میبخشد. در فیلم بارها به شکلهای گوناگون از زبان تهمینه میشنویم که اگر خدایان که به ادعای او این دنیا را آفریدهاند غضب کنند تمام هستی را نابود میکنند. این نکته علاوه بر مطالب بالا به تایید ادعای این مقاله مبتنی بر منجی بودن دستان کمک میکند. زیرا به ادعای فیلم، تنها یک نفر است که میتواند جلوی ویرانی کل دنیا را بگیرد و او کسی جز دستان نیست. این فرد با آنکه تنها یک کشور در فیلم به تصویر کشیده شده است، اما منجی کل دنیا معرفی میشود. البته در ابتدای فیلم به امپراطوری بزرگ ایران که بر نزدیک نیمی از آسیا، شمال آفریقا و جنوب اروپا گسترده شده بود اشاره میشود که این نیز کمک شایانی به القای این فضا دارد. دستان موحد مشرک میشوددستان که هدیه خداوند به خانواده پادشاه و فردی معتقد است در چند مرحله با باورهای مشرکانه آشنا و در آخر سر سر تعظیم در مقابل آن فرود میآورد. در ابتدا به ظاهر خبری از شرک در فیلم نیست. اما وقتی دستان با تهمینه از کاخ میگریزند دستان در اثر حادثهای متوجه میشود که خنجر غنیمتی کاردی عادی نیست. گام اول القای شرک از سوی تهمینه با بیان این که این خنجر هدیهای از سوی خدایان است. در گام بعد دستان متوجه میشود که خنجر با هر شنی کار نمیکند و اندکی به آنچه تهمینه گفته بود متمایل میشود. در گام بعد از قبول کارکرد خنجر نوبت تثبیت باورهای القایی از سوی تهمینه است. در این مرحله هم هنوز باور دستان به این افسانه شکل نمیگیرد. در سکانسی که دستان تهمینه را به شیخ عمر ره بهای جانش و خنجر میفروشد با تهمینه حرفش میشود. تهمینه میخواهد که دستان خنجر را به پس دهد زیرا آن خنجر برای خدایان و در دست او امانت است اما دستان به او میگوید نتعلق به خدایان توست نه خدای من. در این گام اول دستان متوجه میشود که نظام فقط به دنبال خنجر بوده و سوال برایش پیش میآید که چرا؟ بعد طوفان شن فرصتی است برای دستان که داستان تهمینه و افسانه خنجر و مهلت خدایان به انسانها را بشنود. دزدیده شده خنجر از سوی نظام به کمک حسنین و بازپس گیری خنجر از نظام فرصت دیگری برای دستان و مخاطب فیلم ایجاد میکند تا حرفهای تهمینه در ذهن او نهادینه شود. در گام بعدی با به تصویر کشیدن قلب تپنده زمین که در الموت وجود دارد باور حرفهای تهمینه برای مخاطب به تبع دستان آسان و آسانتر میشود. در گام آخر دستان با تقدیم خنجر به تهمینه در حالی که زانو زده به نوعی سر تعظیم به باور مشرکانه فرود میآورد و در برابر عظمت محافظ خنجر خدایان زانو میزند. رگههای معناگرایی در فیلمدر سراسر فیلم، تهمینه لباسی هندی که ویژه زمان عبادت و اعمال عبادی است بر تن دارد. این نقش محور با عنوان محافظ خنجر خدایان شناخته میشود. جالب اینجاست که وقتی دوربین در فضای شهر و معبدی محل استقرار این خانم به گردش درمیآید، تصاویری که به چشم میخورد، انسان را به یاد معابد بودایی هند میاندازد. هم گنبدهایی که برای معابد ترسیم میشود و هم اندرونی این معابد فضایی بسیار مشابه با آنچه از معابد بودایی سراغ داریم، است. جالبتر اینکه در نماهایی مجسمه بودا و یا الهههای این مکتب در معبد نیز به چشم میخورد. نکته بعدی در این فیلم، برگشتن دستان از باور موحدانه و ایمان به این که خدایان آفرینندگان این نظام خلقتاند. این نکته را به نمادهایی که در معابد و شهر الموت در فیلم اضافه کنید. وقتی از زبان تهمینه میشنویم که او محافظ خنجر خدایان است و داستانی را برای نجات این عالم از سوی دخترکی تعریف میکند که امروز خود او جای آن دخترک باید از این خنجر محافطت کند، خدایانی که در فیلم معرفی میشوند آیا جز بر الهههای هندویی – بودایی قابل تطبیقاند؟ با این حال باید گفت این نگرش نئوبودیستی در سراسر فیلم حضور جدی دارد، اما چون با زبان رمز و ابهام و در قالبی نمادین بیان میشود مشهود نیست. سفر پادشاهِ پدر در ابتدای فیلم به شهری در شرق ایران آن زمان که در حدود جغرافیایی نیمه شمالی هند واقع میشود، نیز میتواند دلیل دیگری بر تاکید فیلم نسبت به اهمیت مکاتب هندی داشته باشد. مقدس معرفی کردن تهمین در انتهای فیلم و سر تعظیم فرود آوردن دستان به عنوان منجی، به احترام تهمینه و حتی بالاتر از این، تقدیم ایمان و زانو زدن در برابر این جایگاه مقدس که نماد آئین بودایی است، دلیل دیگری بر معناگرا بودن فیلم و تبلیغ آئینهای شرقی است. چند پرسش و پاسخسوالهای زیاد و بیپاسخی درباره این فیلم و محتوای آن وجود دارد که به طرح و پاسخ به آنها میپردازیم. شاهزاده ايراني در پي چيست؟فيلم سينمايي شاهزاده ايراني را بايد آغاز يک خط سیر رسانهاي جديد عليه جمهوري اسلامي ايران و ارزش های آن به شمار آورد و ميتوان انتظار داشت محصولات ديگر اين خط رسانهاي در ديگر قالبهاي تصويري يا نوشتاري، در آينده نزديک عرضه شود. شاهزاده ايراني تقابل دو جبهه خير و شر در ايران را به تصوير ميکشد که هر يک، از عناصر کاملا مشخص و هدفمندي قوام يافته اند و همه اين عناصر براي مخاطب ايراني معناي خاص و روشني را تداعي ميکنند. در يک سو دَستان، قهرمان خياباني اما مردمي سرزمين پارس و در سوي ديگر «نظام» حيلهگر و قدرت طلبي که ميکوشد حکومت را از آنِ خود نمايد. نظامي که در ابتدا مورد اعتماد همگان بود و ملجأ و پناه دستان به شمار ميرفت، سعي دارد با دستيابي به خنجر خدایان (ابزار جنگي و نمادي از سلاحي غير متعارف) است، جنگي بزرگ و آخرالزماني به راه اندازد که سيطره او را بر سرزمين پارس و بسياري مناطق ديگر را تضمين ميکند. به اين جمله دقت کنید که از زبان تهمينه خطاب به دستان بيان ميشود: «ما بايد جلوي آغاز اين «آرماگدون» را بگيريم.» میدانیم واژه آرماگدون برگرفته از نام منطقهاي در بيت المقدس است و در کتاب مقدس مسیحیان به جنگي بزرگ اطلاق ميشود که جبهه شر و باطلِ آن از سرزمينهاي شرقي بيت المقدس که مسلماناناند هستند. نظام کيست؟«نظام» به نوعی تداعیگر «نظام الملک طوسي» است اما بر خلاف آنچه در فیلم القا میشود این شخصیت تاریخی فردی خادم و مورد اعتماد بوده است. ديگر شخصيتهاي تاريخي دورهاي که فيلم درباره آن سخن ميگويد نیز هیچکدام با هم جور درنمیآیند. به عنوان مثال اگر حسنین را سمبلی برای به تصویر کشیدن حسن صباح بدانیم آنوقت باید به ایران بعد از اسلام باید کار داشته باشیم نه ایران باستان. هرچند در فیلم تمام مولفهها بر این شهادت میدهد که روی خطاب فیلم ایران اسلامی است و شاهد این مدعا به تصویر کشیده شدن منارههاو ساجد فراوانی است که در هنگام خشم خدایان تصویر ویران شدن آنها به نمایش درمیآید. اما فیلم نه در زمان و مکان و نه در خلق کاراکترهای شخصیتهای گوناگون رعایت بیطرفی و امانتداری را نداشته است. هاساسين يا حشاشين چه کسانی هستند؟هاساسين یا همان حشاشين به عنوان يکي از گروههاي مبارزه شيعي (فرقه اسماعيليه) در تاريخ ايران شهرت جهاني دارند. هرچند درباره حسن صباح رهبر اين گروه و صحت و سقم وجود خارجي چنين فردي اختلاف نظرهاي جدي ميان مورخين وجود دارد ولي گروه حشاشين به عنوان يکي از شاخه هاي نظامي اسماعيليه و حتي در برخي منابع شيعه اثني عشري مورد تأييد است. در اين فيلم حشاشين گروهي از آدمکشهاي حرفهاي و شيطاني هستند که به عنوان اهرم اجرايي نظام در پيشبرد اهدافش معرفي ميشوند. حشاشين در فضایی با بُرد جهانی و در جنبه تبليغات سه کارکرد عمده دارند: معرفی شيعه بودن، تروريست بودن و شيطاني بودن حشاشین. شيطاني بودن نظام و حشاشين با مارهايي که همواره در آستين میپروند و در محل زندگي آنها وجود دارند و به ایشان در انجام مأموريتهايشان کمک ميکند، نظام و حشاشين را به اهريمنهاي افسانهاي ايران همچون ضحاک نيز پيوند ميزند. در تمامي دايره المعارفها و مدخلهاي انگليسي اینگونه آمده است که حشاشين گروه تروريستي از شيعه اسماعيليه بودند و با داروهاي روانگردان و مواد مخدر و همچنين وردها و طلسمهاي شيطاني افراد را مسخر خود ميکردند؟! اين منابع همواره در توضيح خونريز بودن اين گروه، واژه assassin به معناي آدم کش و قاتل در زبان انگليسي را مشتق از حشاشين میدانند. شبکه هيستوري چندي پيش مستندي سياه درباره جهوري اسلامي پخش کرد که در آن خط ترور را از زمان حسن صباح و حشاشين تا زمان جمهوري اسلامي ايران و بسيجيان امتداد داده بود. اين گونه برنامهها که تعداد آنها کم هم نيست از مدتها پيش ميان حشاشين، تروريسم و جمهوري اسلامي ايران در ذهن مخاطب غربي پيوند ايجاد کردهاند. ترسيم جهتدار سبک زندگي ايرانيانمسأله مهم ديگری که نباید از نظر دور بماند توجه به این نکته است که فيلم گرچه سرشار از نمادهای اسلامی است اما از نظر فرهنگي، تمامي مؤلفههاي اسلامي و حتي ايراني را در مناسبات روزمره حذف کرده و همه روابط با الگويي امروزي و غربي شکل ميگيرد. از فرهنگ ايراني تنها به مواردي چون تعدد زوجات و حرمسرا، زن بارگی پادشاهان، خوشگذرانی و جنگ افروزی اشاره شده است. نوشیدن شراب و انواع مست کنندهها، اباحی گری در ارتباط با جنس مخالف، ادبیات گفتاری و رفتاری ناشایست، ارزشهای انسان غربی و ... مواردی است که در فیلم به شکلی بسیار نامحسوس به مخاطب القا و در قالب رفتاری و گفتاری شخصیت اصلی داستان یعنی شخص دستان برای مخاطبین از طریق الگو پردازی نهادینه میشود. جمع بندی نهایینکته مهمی که مخاطبین چنین فیلمهایی باید در نظر بگیرند توجه و اکتفا نکردن به ظاهر فیلم و تحلیل و بررسی عمیق محتواست. خوب میدانیم دل سازندگان این دست فیلمها برای مخاطبان ایرانی نسوخته که میلیونها دلار خرج کنند و فیلمها، سریالها و بازیهای رایانهای طراحی کرده و بسازند تا جوان و نوجوان ایرانی بیسرگرمی نماند. به یقین اهداف بلند فراوانی پشت این دست محصولات غربی نهفته که ما از آن بیاطلاعیم. دقت در محتوا و ریزبینی به ما خط سیر اندیشه دشمن را مینمایاند. درست است که این فیلم مانند فیلم 300 به طور صریح و آشکار توهین نمیکند و رمز موفقت آن هم در جذب مخاطب ایرانی رعایت همین نکته است اما در باطن خباثتی که دارد کم از آن نیست و این نکته با دقت و تیزبینی حاصل میشود. رسانه به دنبال مخاطب منفعل میگردد تا هر چه دوست دارد در دل او بکارد اما وظیفه جوان اهل بصیرت نکته سنجی و دقت و ظرافت است تا در دام وسواسهای خناس نیافتد. این سخن خداوند در قرآن کریم است: «پس به بندگان بشارت بده؛ آنان که گفتارها را میشوند و بهترین را انتخاب میکنند. اینان کسانی هستند که خداوند ایشان را هدایت کرده و ایشان صاحبان خرداند. «فَبَشِّرْ عِبادِ"17"الَّذینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِک الَّذینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِک هُمْ أُولُوا اْلأَلْبابِ"18"»» با امید اینکه از این دسته خوبان باشیم.
[ دو شنبه 9 مرداد 1391
] [ 17:23 ] [ امیر حسین دستان ]
[ |
|
[ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |